اسفند 1387 - یادباد...


درباره نویسنده
اسفند 1387 - یادباد...
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
اسفند 1387


لینک دوستان
فدک کوثر
رمضون
ملکوتیان
وبلاگ فارسی
لیست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ایران
اخبار فاوا
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
اسفند 1387 - یادباد...


لوگوی دوستان

وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :5014
بازدید امروز : 0
 RSS 
دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم
نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم
مولای من!
از
گذشتگان هر که خبر دار می شد که امت آخرالزمان یگانه امام و راهنمای خود
را فراموش می کنند دلش به حالمان سوخت؛ چرا که باورشان نمی آمد که می توان
بدون خورشید هم زندگی کرد و باورشان نیامد که مگر می شود بدون گرمای
محبوب، سرد و یخزده روزگار را گذراند.

حبیب من!
قصه پر غصه فراق و جدایی تو را هر اهل دلی که بشنید از درد جانش به خزان نشست .
اهل دل که نه، داستان غیبت تو را بر هر سنگ و گیاه و حیوانی که خواندند پژمرده گشت...
کبوتران آسمان به حال ما بیچارگان رقت کردند، ماهیان آب ها، مدام عوض ما ظهور تو را طلب کردند
امّا
این درد را به کجا برم
ای حبیب همه جان های پاک
ای حبیب هر سنگ و درخت
من، من که باید مدام به انتظار تو باشم.
من که باید چشمانم همیشه اشک آلود نیامدنت باشد .
من که باید بغض بزرگی همواره راه نفسم را بگیرد .
آسوده و بی خیال
به دور از تو به خود مشغول شدم
آری همه ما به خود مشغول شدیم
رفتیم به نماز ایستادیم و نفهمیدیم که او شرط نماز؛
یعنی قبله ما
در کجا مانده است .
نفهمیدیم که او در کجا تنها مانده است .
نفهمیدیم که نماز بدون امام عشق معنا ندارد.

نویسنده : سوز دل » ساعت 4:51 عصر روز شنبه 87 اسفند 3


شب
است و غوغایی در دل من . کبوتر های دلم لانه نشین شده اند ، هوس پرواز ندارند . تو
می خواهند . تو را می جویند . ناله هایم با باتو بودن غریب شده است . تنها شده ام
و بی کـــــس .
وجودم تو را می جوید ؛
اما نمی یابد . روحم در حصار جانم اسیر است .

نگاهم
پر از هیاهوست ،
هیاهوی تو را دیدن ،
هیاهوی تو را احساس کردن . نفس هایم تو را زمزمه می کنند ، تپش قلبم تو را می
خواند . هر جمعه اشک هایم نام تو را روی گونه هایم حک می کند . چشم هایم خسته اند
از سیل اشک روان . شکوفه ها در انتظار بهار دل انگیز حقیقت و خزان غم انگیز انتظار
نشسته اند . سا یه ی عشقت بر زمین افکنده شده است .

احساست
می کنم اما نمی بینمت ؛

سراغت
را از نسیم گرفتم گفت : می وزی ؛ از خورشید گرفتم گفت : طلوع می کنی ؛ از دریا
گرفتم گفت : جاری می شوی ؛ از درخت گرفتم گفت :جوانه می زنی ؛ از همه و همه سراغت
را گرفتم ،همه گفتند می آیی .

تبسمی
می کنم ، اشکی می ریزم و به انتظارت می نشینم .
انتظاری
آبی رنگ
، آبی تر از دریای آسمان .
در حسرت با تو بودن می رویم و در حسرت بی تو بودن می سوزم .

الا که راز خدایی
..................خدا کند که بیایی



نویسنده : سوز دل » ساعت 11:18 صبح روز جمعه 87 اسفند 2


 


این حسین است ، سرسلسله تشنگان ، که دشمن راسیراب می کند... اما هنوز ، گاه آن
نرسیده است که غزل تشنه کامی کربلاییان را بسراییم... حربن یزید نشان داده است که
دروغگو نیست . او در جواب امام که خورجین آکنده از نامه های مردم کوفه را در برابر
او ریخته بود ، می گوید : « ما از زمره آنان نیستیم که این نامه ها را نوشته اند !»
حُر را در همه روایات مربوط به واقعه کربلا باصفاتی چون صداقت، شجاعت ، ادب و حفظ
حرمت اهل بیت و مخصوصاً فاطمه زهرا(س) ستوده اند... و اصلاً وقایع کربلا خود شاهدی
است برآنکه چراغ فطرت آزادگی و حق جویی هنوز در باطن حر، محجوب تیرگی گناه نگشته
است و به خاموشی نگراییده . اما هنوز جای این پرسش باقی است که انسانی اینچنین را
با دستگاه حکومتی ارباب جور چه کار؟ چگونه می توان به منصبی که حُر در دارالاماره
کوفه داشت راه یافت وباز آنچنان ماند که حُر مانده بود‌؟ « آزادگی » که با پذیرش
ولایت ظالمان در یک جا جمع نمی شود!


نویسنده : سوز دل » ساعت 5:27 عصر روز پنج شنبه 87 اسفند 1