نویسنده : سوز دل » ساعت 11:58 صبح روز جمعه 87 اسفند 16


و من کلام له علیه السلام قاله و هو یلی غسل رسول الله ، صلی الله علیه و آله ، و تجهیزه :
بابی انت و امی یا رسول الله لقد انقطع بموتک مالم ینقطع بموت غیرک من النبوه والانباء و اخبار السماء خصصت حتی صرت مسلیا عمن سواک ، و عممت حتی صار الناس فیک سواء و لولا انک امرت بالصبر و نهیت عن الجزع ، لانفدنا علیک ماء الشؤون و لکان الداء مماطلا والکمد محالفا ، و قلا لک ولکنه ما لا یملک رده ، و لا یستطاع دفعه بابی انت و امی اذکرنا عند ربک ، واجعلنا من بالک
هنگامى که رسول خدا (ص) را مى شست و کفن مى کرد، گفت:
"پدر و مادرم فدایت باد، با مرگ تو رشته اى برید که در مرگ جز تو- کس چنان ندید- پایان یافتن دعوت پیامبران و بریدن خبرهاى آسمان، چنانکه- مرگت- دیگر مصیبت زدگان را به شکیبایى واداشت و همگان را در سوکى یکسان گذاشت، و اگر نه این است که به شکیبایى امر فرمودى، و از بیتابى نهى نمودى، اشک دیده را با گریستن بر تو به پایان مى رساندیم. و درد همچنان بى درمان مى ماند، و رنج و اندوه، هم سوگند جان، و این زارى و بیقرارى در فقدان تو اندک است، لیکن مرگ را باز نتوان گرداند، و نه کس را از آن توان رهاند. پدر و مادرم فدایت، ما را در پیشگاه پروردگارت به یاد آر و در خاطر خود نگاه دار!"
نویسنده : سوز دل » ساعت 12:35 عصر روز دوشنبه 87 اسفند 5

قبل از شروع عملیات والفجر 8 بود که به بچهها گفتند باید آموزش ببینند. با این آموزشهای بسیار جدی و کامل، بچهها فهمیده بودند که عملیات بزرگی در پیش رو است. انواع آموزشیهای آبی، خاکی و غواصی، طی مدت یک دالی دو ماه به پایان رسید.
من در چند روز ابتدایی عملیات حضور نداشتم اما پس از چند روز از عملیات به همراه سردار شهید صادق مکتبی که فرماندهی گردان حمزه سیدالشهدا بود از گرگان به جبهه رفتیم البته صادق در عملیات شرکت داشت و در مرخصی به سر میبرد. وقتی به منطقه رسیدیم نیروهای گردان داشتند خودشان را برای جواب دادن به پاتکهای سنگین دشمن آماده میکردند. شهید صادق سریع دست به کار شد و در حین آماده کردن بچهها، از خاطراتش در عملیاتهای قبلی صحبت میکرد و به این وسیله تجارب خود را به بچهها انتقال میداد. در منطقهای در کنار اروند مستقر بودیم و قرار بود از آنجا به فاو برویم. بعد از مدتی از آنجا هم حرکت کردیم و به آن طرف اروند رفتیم و در کنار خاکریزی موضع گرفتیم. همان جا به خواب عمیقی فرو رفتیم. در خواب دیدم که امام جمعه شهرمان عبایش را انداخته و با دست به زانوهایش میزند. و با حالتی میگوید: «بچهها را شهید کردند…» وقتی بلند شدم حالتی عجیب داشتم به ناگاه به یاد صادق افتادم؛ یاد سخنرانیهایی که در این مدت میکرد. وقتی پیدایش کردم دیدم نماز صبحش را خوانده و دارد زیارت عاشورا میخواند یک حال و هوای دیگری داشت. او را در آغوش گرفتم و بوسیدم و او نیز با نگاهی سرشار از محبت نگاهم کرد. ساعت 2 بعد از ظهر بود که صادق گفت: «بچهها آماده باشید تا به شناسایی برویم.» من گفتم: میتوانم با شما بیایم؟ صادق گفت: «بیا! به روی چشم.» به اتفاق چند نفر از بچهها به کنار اروند رفتیم و بعد از غسل شهادت به اتفاق هم به سوی کارخانهی نمک حرکت کردیم. شب را همانجا ماندیم و با دعا، مناجات و خواندن مصیبت اهل بیت (س) شب را به صبح رساندیم. صبح قرار بود برای شناسایی برویم. قبل از رفتن برای شناسایی، من وضو گرفتم و در حال خواندن سوره الرحمن بودم که صادق برای وضو گرفتن به بیرون رفت. در حال وضو گرفتن بود که یک خمپاره 120 کنارش فرود آمد و او را به دیار باقی برد روحش شاد و راهش پررهرو باد.
نویسنده : سوز دل » ساعت 8:39 صبح روز یکشنبه 87 اسفند 4

در آذر سال 1334 در شهرستان ارومیه چشم به جهان گشود . در سنین کودکی مادرش را از دست داد و دوران دبستان و سیکل و اول دبیرستان را در کارخانه قند ارومیه و بقیه تحصیلاتش را در دبیرستان فردوسی ارومیه به پایان رساند. بعلت شهادت برادر بزرگش علی که بدست رژیم خونخوار شاهنشاهی انجام شده بود با مسائل سیاسی و فساد دستگاه آشنا شد .
بعد از پایان دوران خدمت سربازی در شهر تبریز با برادرش مهدی فعالیت موثر خود را علیه رژیم آغاز کرد و خود سازی و تزکیه نفس شهید نیز بیشتر از این دوران به بعد بوده است .
در سال 1355 ظاهراُ بعنوان تحصیل به خارج از کشور سفر میکند ، ابتداء به ترکیه و از ترکیه جهت گذراندن دوره چریکی عازم سوریه میشود و بعد به آلمان رفته و در دانشگاه اسم نویسی کرده و فقط یک هفته در کلاس درس حاضر میشود و با هجرت امام«مد ظله العالی»به پاریس عازم پاریس میشود و از آنجا هم جهت آوردن اسلحه به سوریه میرود و با پیروزی انقلاب اسلامی به ایران مراجعت، جهت پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی در مراکز نظامی مشغول فعالیت میشود و با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال 57 به عضویت سپاه درآمده و به عنوان فرمانده عملیات با عناصر دستنشانده امپریالیسم شرق و غرب که در گروهکها و احزابی که بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب شروع به فعالیت کرده بودند به مبارزه میپردازد .
در عملیات پاکسازی منطقه سرو و آزادسازی مهاباد ، پیرانشهر و بانه نقش مهم و اساسی داشته و در آزاد سازی سنندج با همکاری فرمانده عملیاتی منطقه با استفاده از طرحهای چریکی کمر ضد انقلاب وابسته و ملحد را در منطقه شکسته و باعث گردید که سنندج پس از مدتها آزاد گردد .
شهید با فرمان امام مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی مسئول تشکیل و سازماندهی بسیج ارومیه شد ودر این مورد نقش فعالانه و موثری ایفا نمود . همیشه از بسیجی ها و از قدرت الهی آنها سخن می گفت . با شروع جنگ تحمیلی جهت مبارزه با بعثیون کافر به جبهه آبادان شتافت و دو ماه بعد مراجعت نمود .
ادامه مطلب...
نویسنده : سوز دل » ساعت 8:33 صبح روز یکشنبه 87 اسفند 4

خدایا ببین که اسطوره های شهادت چگونه حیات را به بازی گرفته اند مرگ به
اسارتشان در آورده است سرمست عشقند ،
عشق خدائی، ببین که با پرتاب آیه آیه وجودشان در بستر جاری زمان چگونه
حیات را تفسیر میکند.
خدایا سرودشان را شنیدی« انالله و اناالیه راجعون» ، فریادشان را شنیدی
« نصرمن الله و فتح غریب» آوایشان را شنیدی « لااله الاالله » نجواشان را شنیدی ،
« فبای آلا ربکما تکذبان» زمزمه شان را شنیدی
« فقاتلو ائمة الکفر» نامشان موحد، کتابشان قرآن ، پیامشان ایمان ، جرمشان قیام ،
راهشان اسلام ، رهبرشان امام ، سلاحشان وحدت ، درسشان جهاد،
سرمایه شان تقوی، مقصدشان شهادت ، معبودشان الله ، فرمانده شان روح الله .
یارانمان ، یارانمان ، آری یارانمان را ربودند که تنها بودیم تنها تر شدیم ،
مهاجران رفته اند و بی انصار شده ایم ،
نویسنده : سوز دل » ساعت 4:59 عصر روز شنبه 87 اسفند 3
