ندبه دلتنگی - یادباد...


درباره نویسنده
ندبه دلتنگی - یادباد...
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
اسفند 1387


لینک دوستان
فدک کوثر
رمضون
ملکوتیان
وبلاگ فارسی
لیست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ایران
اخبار فاوا
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
ندبه دلتنگی - یادباد...


لوگوی دوستان

وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :5023
بازدید امروز : 9
 RSS 

شب
است و غوغایی در دل من . کبوتر های دلم لانه نشین شده اند ، هوس پرواز ندارند . تو
می خواهند . تو را می جویند . ناله هایم با باتو بودن غریب شده است . تنها شده ام
و بی کـــــس .
وجودم تو را می جوید ؛
اما نمی یابد . روحم در حصار جانم اسیر است .

نگاهم
پر از هیاهوست ،
هیاهوی تو را دیدن ،
هیاهوی تو را احساس کردن . نفس هایم تو را زمزمه می کنند ، تپش قلبم تو را می
خواند . هر جمعه اشک هایم نام تو را روی گونه هایم حک می کند . چشم هایم خسته اند
از سیل اشک روان . شکوفه ها در انتظار بهار دل انگیز حقیقت و خزان غم انگیز انتظار
نشسته اند . سا یه ی عشقت بر زمین افکنده شده است .

احساست
می کنم اما نمی بینمت ؛

سراغت
را از نسیم گرفتم گفت : می وزی ؛ از خورشید گرفتم گفت : طلوع می کنی ؛ از دریا
گرفتم گفت : جاری می شوی ؛ از درخت گرفتم گفت :جوانه می زنی ؛ از همه و همه سراغت
را گرفتم ،همه گفتند می آیی .

تبسمی
می کنم ، اشکی می ریزم و به انتظارت می نشینم .
انتظاری
آبی رنگ
، آبی تر از دریای آسمان .
در حسرت با تو بودن می رویم و در حسرت بی تو بودن می سوزم .

الا که راز خدایی
..................خدا کند که بیایی



نویسنده : سوز دل » ساعت 11:18 صبح روز جمعه 87 اسفند 2